14- خویشاوند و بیگانه واقعى «أَلْقَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ الْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ المَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ.» خـویشاونـد كسـى است كـه دوستـى و محبّت، او را نـزدیك كرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاشد.و بیـگانـه كسـى است كـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزدیك باشد.
کسی که با خدا قهر است، هـرگـز بـا خودش آشتـی نمی کنـد
بزرگا؛
مگر مي توان شيريني عشق تو را چشيد و از تو روي گردان شد؟
مگر مي توان لذت همجواري با تو را درک کرد و ميل جاي ديگر داشت؟
لطيفا؛
آيا شود که من نيز دوست تو باشم و به عشق و محبت تو پاک گردم؟
شود که شوق ديدارت بال پروازم را بگشايد و به فراز و نشیب راه دگر نينديشم؟
جميلا؛
توان روي تو ديدن و نعمتي ديگر خواستن؟
توان رضايت تو را داشتن و چشم به ديگري دوختن؟
از تـو مي خـواهم کـه مـرا براي ديدن رويت انتخـاب کني،
اين تن را براي عبادتت، لايق
اين قلب را براي شيداييت، عاشق
اين چشم را براي ديدنت، شايق (مشتاق)
و اين جــان را بـه مقـام قـربت، واصل گــردان
"مثل الصلاة مثل عمود الفسطاط، اذا ثبت العمودثبتت الاطناب و الاوتاد و الغشاء،
و اذا انکسر العمود لم ينفع وتد و لا طنب و لاغشاء"
مثل نماز مانند مثل ستون خيمه است،
هرگاه ستون ثابت باشد،
طنابهـا و ميخهــا و پرده هــا ثـابت و سـودمند خــواهنــد بــود
و هرگاه ستون را بکشند و در هم فرو ريزد، نه ميخ نافع است
و نــه ريسمــان سـودي دارد و نـه پـــرده اثـر خـواهــد داشت
«حضرت محمد صلی الله علیه و آله»
هنگامی که حضرت موسی از طرف خداوند برای رفتن به سوی فرعون و دعوت او به خداپرستی مامورشد برای خانواده و بچه های خود احساس خطر و نگرانی می کرد از این رو به خدا عرض کرد: پروردگارا؛ چه کسی از خانواده و بچه های من سرپرستی میکند؟
خداوند به موسی علیه السلام فرمود: عصای خود را بر این سنگ بزن .
موسی عصایش را بر سنگ زد و آن سنگ شکست . در درون آن سنگ، سنگ دیگری نمایان شد . حضرت موسی با عصای خود ضربه ای هم بر آن سنگ زد و آن نیز شکست و در درون آن سنگ، کرمی را دید که چیزی به دهان گرفته بود و آن را می خورد .
در این هنگام پرده های حجاب از گوش حضرت موسی کنار رفت و شنید که آن کرم میگوید: پاک و منزه است خدایی که مرا می بیند و سخن مرا می شنود و بر جایگاه من آگاه است و به یاد من است و مرا فراموش نمی کند .
بنابراین در می یابیم که خداوند عهده دار رزق و روزی همه موجودات و بندگان است و با توکل بر او کارها سامان می یابد .
"هیچ جنبنده ای روی زمین نیست جز آنکه روزیش بر خداست"
آیه شش سوره هو
لئالي کلام را زطبع من برآورد ماه جمادي آيد و ز خرمي خبر دهد به بيستمين صباح آن اميد بر بشر دهد خديجه اي زدرد و غم به جان رسيده غم مخور خديجه گر قبيله ات از تو بريده غم مخور خديجه اي که از خدا فاطمه را گرفته اي ز هست و نيست چو دل بهر خدا گرفته اي دايره وجود را مرکز و محور آمده ولي ممکنات را محرم و همسر آمده فاطمه اي که عقل ما مات عبادتش بود همسري علي نهايت سعادتش بود فاطمه اي که حق بر او عرض سلام مي کند کسي که پيش پاي او پدر قيام مي کند فکر کسي نمي رسد به ساحت جمال او تربيت سلاله اش نمونه کمال او فاطمه اي تو بازگو فلسفه حيات را زنده نگاه داشتي و آتوالزکوة را اي که خدا بي مثل به کوثرت مثال زد نبي زمهر بضعتي به سينه ات مدال زد به حسن تو که مي کند جلوه گر آفتاب را به کوي تو که از دلم ربوده صبر و تاب را فاطمه اي زلطف تو قعود ما قيام ما نام تو و حسين تو سرود ما کلام ما
باز دل شکسته ام نواي ديگر آورد
پرده بهتري زند سرود خوشتر آورد
مگر ثناي فاطمه دخت پيمبر آورد
که آگه از مقام او کسي بجز اله نيستنسيم درک و عقل را درين حريم راه نيست
جماد را نديده کَس گل آورد ثمر دهد
به زندگاني بشر تجلي دگر دهد
در اين خجسته صبحدم داده خداي ذوالعطابه ياوسين و طاوها کوثر و قدر و هل اتي
خديجه اي زدشمنان طعنه شنيده غم مخور
خداست يار و مونست ز هر پديده غم مخور
لطف خداست ياورت محمد است همسرت بهتر از اين چه مي شود که فاطمه است دخترت
چه کرده اي که اين مقام را فراگرفته اي
هزارها برابر از خدا جزا گرفته اي
خديجه ديده روشن از فروغ نور ديده ات باد مبارک از خدا مقدم نورسيده ات
محيط لطف وجود را جوهر و گوهر آمده
رسول کائنات را دختر و مادر آمده
چه دختري که هستي جهان بود ز هست او رسول حق به امر حق بوسه زند به دست او
نقش به چهر دوستان مهر ارادتش بود
ليله قدر اولياء شام ولادتش بود
ثبت شد از ولادتش بقاي نسل احمدي يافت بقا زنسل او شريعت محمدي
اداي ذکر نام او به احترام مي کند
بر در خانه اش سلام صبح و شام مي کند
شرف ببين که خانه اش برده سبق ز طور هم حيا ببين که پوشد او چهره خود ز کور هم
جلال حق جلال او جمال حق جمال او
سلام حق بر او و باب و مام و زوج او
که هستي تمام ماسوا بود ز هستشان نظام ملک خويش را داده خدا به دستشان
ساخته جد و جهد تو سفينة النجات را
حي علي الفلاح را حي علي الصلاة را
مزرعه عفاف را زاشک آب داده اي به بانوان زشرم خود درس حجاب داده اي
دم از جلال و قدر تو قادر ذوالجلال زد
حلقه به باب خانه ات دست علي و آل زد
يافته است پرورش خون خدا زشير تو شير خدا به مرتبت نظير تو بشير تو
به اشک تو که بشکند قيمت دُرّ ناب را
عرض سلام کرده و منتظرم جواب را
دريغ از جواب ما به خاطر خدا مکن دست توسل مرا ز دامنت جدا مکن
دوستيت قبولي صلوة ما صيام ما
نثار قبر مخفيت درود ما سلام ما
به یاد درد و داغ ها که بُد گواه صبر تو هنوز گریه می کند علی کنار قبر تو
پیامک دهه فاطمیه از گریه عرش آسمان دریا شد / یک قطره چکید و مثل عاشورا شد با شال عزا، مرد غریبی میگفت / ایام عزای مادرم زهرا شد
خواص سیب: كُلُوا التُّفّاحَ فَاِنَّهُ يَدْبَغُ المَعِدَةَ؛ سيب بخوريد، چرا كه معده را پاك مىكند. كافى، ج 6، ص 357، ح 11 و خواص سرکه: نِعْمَ الاِْدامُ اَلْخَلُّ يَكْسِرُ الْمِرَّةَ وَ يَطْفِئُ الصَّفْراءَ وَ يُحْيِى الْقَلْبَ؛ سركه، خوب خورشتى است، زرداب را مىشكند، صفرا را فرو مىنشاند و قلب را زنده مىكند. كافى، ج 6، ص 329، ح 7خواص عسل: اَلعَسَلُ شِفاءٌ مِن كُلِّ داءٍ وَلا داءَ فيهِ يُقِّلُ البَلغَمَ وَيَجلُو القَلبَ؛ عسل شفاى
حضرت علی علیه السلام فرموده اند: خواص به: أَكلُ السَّفَر جَلِ قُوَّةٌ لِلقَلبِ الضَّعيفِ وَهُوَ يُطَيِّبُ المِعدَةَ وَيُذَكِّى الفُؤادَ وَيُشَجَّعُ الجَبانَ وَيُحَسِّنُ الوَلَدَ؛ خوردن به، قلب ضعيف را قوى، معده را پاك، ترسو را شجاع و فرزند را زيبا مى كند. تحف العقول، ص 101
شافی، صفحهى 652 اولين چيزى كه موجب ميشود كه انسان بتواند در مقابل دشمنش -كه مراد، شيطان است - ايستادگى كند و مانع بشود از تصرف دشمن و تسلط دشمن، [این است كه:] «واعظ من قلبه»؛ از قلب خود واعظى براى خود داشته باشد. قلب متذكر بيدار،انسان را نصيحت ميكند، موعظه ميكند. امام صادق()ع
فضيل بن يسار عن ابي عبداللهعليه السلام قال: «و هم من خشية الله مشفقون، يدعون بالشهادة و يتمنون ان يقتلوا في سبيلالله، شعارهم يا لثارات الحسين عليه السلام » مستدرك الوسائل ج 11، ص 14 ب 47، ج7 فضيل بن يسار از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |